
روزهای پایانی سال یه جوریه. بعد یه عمر تجربه کردن حسهای مختلف در عرصه بازیگری هنوز این حس برای من غریب و نا آشناست.
خوب میدونم که هیچ اتفاق خاصی نمی افته. فقط زمین در مدار چرخش خود به نقطه اول میرسه . فصل عوض میشه . زمستونی که نداشتیم میره و بهاری که نخواهیم داشت از راه میرسه. برای چند روزی آدما مهربونن و شیک. بازار روبوسی و من بمیرم و تو بمیری برپاست و قص علی هذا و...
درست از 15 فروردین دوباره همه چیز رنگ میبازه. نگاه ها عوض میشه و دوباره سر یه موضوع کوچیک کینه و دشمنی قلعه دل و فتح میکنه. چرا ؟ واقعاً چرا ؟
چرا ما مردم ایران استاد جوگیر شدنیم؟ جشن تقسیم شادیها که میشه یادمون میاد باید کمک کنیم. جشن عاطفه ها که میشه یادمون میاد باید با عاطفه باشیم . بوی عید که میاد احساس میکنیم که باید کینه ها رو فراموش کنیم.
ما اسیر تقویم شده ایم. اسیر روزهای تعریف شده. ما فراموش کرده ایم که انسانیت روز و تاریخ ندارد و مهربانی همیشگی است.
تازه شانس آوردیم که توی ایران زندگی میکنیم . مهد هنر و فرهنگ و شعر و شاعری و ضرب المثل و خوی و خصلت مردانگی . تا گفتی چه میکنم . میگن ( از محبت خارها گل میشود ) . تا گفتی میم . میگن ( مهربانی هست . سیب هست ) تا گفتی ت . میگن ( تو نیکی میکن و در دجله انداز... ).
با همه این ویژگیها و این جوگیر شدنها که همه نشات گرفته از احساس است نه منطق . صفحه حوادث روزنامه ها و بلوتوثهای جور وا جور از جوانهای ایرانی و ارتکاب عجیب ترین جرمها در ایران چیز دیگه ایی میگه. و اون اینه که بی هیچ تعارفی باید اعتراف کنیم که فرهنگ ، هنر ، ادبیات ، باورها و اعتقادهایمان و حتی مهربانی کردن هایمان اسیر تقویم شده است . ما ملت ایران فقط چند روز در سال مهربان میشویم. و این هشداری است برای سالهای پیش رو.
با اینهمه و در آستانه آغاز سال 1388 از خداوند منان بخواهیم که ما و دوستانمان را در انتخاب مسیر درست زندگی یاری کند و منطق را بر احساس چیره و حس دوست داشتن ، از خودگذشتگی و صداقت را در ما زنده نگه دارد و در تمام عرصه های زندگی پیروز بگرداند.
از خداوند بخواهیم که دوستانمان را در کار و زندگی موفق بگرداند. و سالی پر از مهربانی برای ما رقم زند. تا ما به معنای دقیق ( حول حالنا الی احسن الحال ) دست پیدا کنیم.