تبليغاتX
لی لی پوت
تئاتر
.
.
"آگوستو بوآل" مدير تئاتر آرنا در برزيل به مناسبت روز جهاني تئاتر در 27 مارس 2009 پيام داد.
 
 

آگوستو بوآل متولد 1931 در ريودوژانيرو برزيل دراماتورژ، استاد دانشگاه، نويسنده، تئوريسين، کارگردان تئاتر و خالق روش"تئاتر ستمديدگان" است. او از 1956 تا 1971 مدير تئاتر آرنا در سائوپولو برزيل است که موجب يک انقلاب در حوزه زيبايي‌شناسي در تئاتر برزيل شده و به اروپا نيز منتقل مي‌شود.
متن کامل پيام آگوستو بوآل به شرح زير است:


تمامي جوامع بشري در زندگي روزمره خود"جذاب و ديدني" بوده و در لحظاتي خاص نيز"صحنه‌هايي باشکوه و تماشايي" خلق مي‌کنند. آنان در شکلِ سازمان اجتماعي، جذاب و ديدني‌اند و صحنه‌هاي باشکوه و تماشايي را نيز به گونه‌اي خلق مي‌کنند که گويي تماشاگري به ديدن آن آمده است.
 

ساختار روابط انساني ريشه در شيوه‌هايي تئاتري دارند، هر چند خود افراد نسبت به اين مهم آگاهي نداشته باشند. استفاده از فضا، زبان تن، گزينش واژه‌ها و حتي تغيير تکيه صدا، تقابل افکار و هيجانات و هر آن چه که در صحنه به نمايش مي‌گذاريم، همان است که هر روزه آن را نيز زندگي مي‌کنيم. ما تئاتريم!
 

مراسم ازدواج و تشييع جنازه، امري"ديدني و تماشايي"اند و به همان گونه مناسک روزانه نيز هر چند آشنا و شناخته شده به نظر مي‌آيند اما ما نسبت به آنان وقوف کامل نداريم. از مراسم پرشکوه و تجمل گرفته تا قهوه صبحانه و تبادل صبح بخير، از عشقي محجوبانه و حجم بالايي از شور و اشتياق گرفته تا يک جلسه مجلس سنا و ديداري سياسي، همه و همه چيز تئاتر است.
 

يکي از مهمترين کارکردهاي هنر ما، حساس کردن مردم به لحظه‌هاي جذاب و تماشايي زندگي روزانه است که در آن بازيگران، خود تماشاگرند و در اين نمايش‌ها صحنه و جايگاه تماشاگران يکي شده است. ما همه هنرمنديم و با فعاليت در تئاتر، ما ديدن را مي‌آموزيم؛ چرا که ما به طور معمول تنها عادت به نگاه کردن داريم. آن چه با آن آشنايي داريم، برايمان ناديدني است: تئاتر صحنه زندگي روزانه را روشن مي‌کند.
 

در ماه سپتامبر گذشته، ما همگي با يک مکاشفه تئاتري دچار شگفتي شديم: ما که تصور مي‌کرديم علي رغم جنگ‌ها، نسل‌کشي، کشتار و شکنجه‌هايي که همه بي‌ترديد در مناطقي دور از ما وجود دارند، در جهاني بي‌خطر در حال زندگي هستيم. ما که در امنيت کافي با پول‌هايي سرمايه‌گذاري شده در بانک‌هاي قابل احترام و يا در دست‌هاي تاجري صادق در بورس‌ها زندگي مي‌کرديم به ناگاه با اين واقعيت روبه‌رو شديم که پول‌هايمان وجود ندارند، مجازي‌اند، داستاني ساختگي توسط شماري اقتصاددان که خود ساختگي نبودند و البته قابل اطمينان و احترام نيز نبودند.
 
 
 همه چيز تنها يک تئاتر بد بود، يک طرح سياه که در آن اندک افرادي همه چيز بردند و بسياري همه چيز از دست دادند. تعدادي سياستمدار از کشورهاي غني، ديدارهاي محرمانه‌اي برگزار کردند که به راه‌حل‌هاي جادويي نيز دست يافتند و ما قربانيان تصميم‌هاي آنان، تنها به تماشاگران آخرين رديف صندلي‌هاي بالکن تبديل شديم.
 

20 سال پيش، من فدره اثر راسين را در ريو‌دو‌ژانيرو به صحنه بردم. امکانات صحنه‌اي بسيار کم بود: تنها پوست گاو بر روي زمين، بامبوهايي در اطراف.
 
 
 پيش از هر اجرا به بازيگرانم مي‌گفتم"قصه‌اي که ما هر روز مي‌گفتيم به پايان رسيده. وقتي از ميان بامبوها عبور مي‌کنيد، هيچ کدام حق دروغ گفتن نداريد. تئاتر حقيقت پنهان است." آن گاه که وراي ظواهر را مي‌بينيم، در همه جوامع، گروه‌هاي قومي، جنسيت‌ها، طبقات اجتماعي زورگويان و مردم مستضعف را مشاهده مي‌کنيم؛ دنيايي ناحق و ظالم. ما بايد جهاني ديگر خلق کنيم؛ چرا که مي‌دانيم امري است امکان‌پذير و اين خلق جهاني ديگر وابسته به ماست، به دستان ما و بازي در صحنه و در زندگي خودمان.
 

در اين"صحنه‌هاي باشکوه و تماشايي" که در حال آغاز است، شرکت داشته باشيد و آن گاه که به خانه بازمي‌گرديد با دوستانتان نمايش‌هاي خود را بازي کنيد و بنگريد آن چه را که پيش از آن هيچ گاه نمي‌توانستيد ببينيد: که خود بسيار روشن و مشخص است. تئاتر تنها يک اتفاق نيست؛ يک راه زندگي است!
 

ما همه بازيگريم: شهروند يک جامعه بودن، تنها به مفهوم زندگي در آن جامعه نيست، بلکه تغيير آن جامعه است.
.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 19:36  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

روزهای پایانی سال یه جوریه. بعد یه عمر تجربه کردن حسهای مختلف در عرصه بازیگری هنوز این حس برای من غریب و نا آشناست.

 

خوب میدونم که هیچ اتفاق خاصی نمی افته. فقط زمین در مدار چرخش خود به نقطه اول میرسه . فصل عوض میشه . زمستونی که نداشتیم میره و بهاری که نخواهیم داشت از راه میرسه. برای چند روزی آدما مهربونن و شیک. بازار روبوسی و من بمیرم و تو بمیری برپاست و قص علی هذا و...

 

 درست از 15 فروردین دوباره همه چیز رنگ میبازه. نگاه ها عوض میشه و دوباره سر یه موضوع کوچیک کینه و دشمنی قلعه دل و فتح میکنه. چرا ؟ واقعاً چرا ؟

 

چرا ما مردم ایران استاد جوگیر شدنیم؟ جشن تقسیم شادیها که میشه یادمون میاد باید کمک کنیم. جشن عاطفه ها که میشه یادمون میاد باید با عاطفه باشیم . بوی عید که میاد احساس میکنیم که باید کینه ها رو فراموش کنیم.

 

ما اسیر تقویم شده ایم. اسیر روزهای تعریف شده. ما فراموش کرده ایم که انسانیت روز و تاریخ ندارد و مهربانی همیشگی است.

تازه شانس آوردیم که توی ایران زندگی میکنیم . مهد هنر و فرهنگ و شعر و شاعری و ضرب المثل و خوی و خصلت مردانگی . تا گفتی چه میکنم . میگن ( از محبت خارها گل میشود ) . تا گفتی میم . میگن ( مهربانی هست . سیب هست ) تا گفتی ت . میگن ( تو نیکی میکن و در دجله انداز... ).

 

 با همه این ویژگیها و این جوگیر شدنها که همه نشات گرفته از احساس است نه منطق . صفحه حوادث روزنامه ها و بلوتوثهای جور وا جور از جوانهای ایرانی و ارتکاب عجیب ترین جرمها در ایران چیز دیگه ایی میگه. و اون  اینه که بی هیچ تعارفی باید اعتراف کنیم که فرهنگ ، هنر ، ادبیات ، باورها و اعتقادهایمان و حتی مهربانی کردن هایمان اسیر تقویم شده است . ما ملت ایران فقط چند روز در سال مهربان میشویم. و این هشداری است برای سالهای پیش رو.

 

با اینهمه و در آستانه آغاز سال 1388 از خداوند منان بخواهیم که ما و دوستانمان را در انتخاب مسیر درست زندگی یاری کند و منطق را بر احساس چیره و حس دوست داشتن ، از خودگذشتگی و صداقت را در ما زنده نگه دارد و در تمام عرصه های زندگی پیروز بگرداند.

 

از خداوند بخواهیم که دوستانمان را در کار و زندگی موفق بگرداند. و سالی پر از مهربانی برای ما رقم زند. تا ما به معنای دقیق ( حول حالنا الی احسن الحال ) دست پیدا کنیم.

 

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:36  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

 

غصه میخوردم که کفش ندارم

                                        یکی را دیدم پا نداشت.

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 16:46  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

۳ نمایش از تولیدات واحد نمایش حوزه هنری استان خوزستان ۷ عنوان جایزه از جوایز پنجمین جشنواره آئینهای نمایشی محرم استان خوزستان را از آن خود کردند.

 

بر اساس رای هیئت محترم داوران این جشنواره مرکب از آقایان سعید بهروزی ، دکتر عبدالمجید حیاتی و رحمت الله سبحانی ، دیپلم افتخار رتبه اول بازیگری مرد به حسین گلچین زاده ، دیپلم افتخار رتبه اول بازیگری زن به خانم رقیه کلاه کج ، لوح تقدیر بازیگر خردسال به نگین پورمند ، دیپلم افتخار رتبه دوم کارگردانی  و دیپلم افتخار عنوان نمایش برگزیده به حسین ارجمندفر برای نمایش ( غمنامه بنی هاشم ) اهداء شد.

 

 همچنین جایزه سوم کارگردانی به ایوب بختیاری برای نمایش ( جای خالی ) و جایزه سوم بازیگری به رضا نورانی برای نمایش ( تثلیث ) به کارگردانی سامان خلیلیان اهداء شد.

 

همچنین در حاشیه برگزاری مراسم اختتامیه این جشنواره از کارگردانان افتخار آفرین حوزه هنری آقایان آرش ساربان ، علی بنائیان ، رضا حیاتی و ایوب بختیاری که در یکسال گذشته در عرصه های کشوری خوش درخشیدند تقدیر بعمل آمد.

.
+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 18:31  توسط محمد غدیرزاده  | 
.