تبليغاتX
لی لی پوت
تئاتر
.
.

 با این غروب از غم سبز چمن بگو
 اندوه سبزه های پریشان به من بگو 


 اندیشه های سوخته ی ارغوان بین
 رمز خیال سوختگان بی سخن بگو


 آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت
 آغوش خاک و بی کسی نسترن بگو


شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو


 آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
 با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو


 از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح
 با خامشان غمزده ی انجمن بگو


 زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
 وین موج خون که می زندش در دهن بگو


 سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
 این ماجرا به اینه ی دل شکن بگو


آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
 سرو سیاه من ز غروب چمن بگو

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 9:31  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
فقط

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9:39  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

بالاخره فیلم مستند " ملف گند " ساخته محمود رحمانی با بازی بنده حقیر و بر اساس واقعیات دوران کودکی من در جنگ در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) اکران شد و با اقبال و استقبال عموم مردم و هنرمندان و علاقمندان به هنر سینما روبه رو شد.

قسمت نشد که محمود رحمانی و من در این اکران ویژه حضور پیدا کنیم اما شنیده ها از فرید بهراد صدا گذار فیلم و تدوینگر سایر فیلمهای محمود رحمانی حاکی از این است که تماشاچی ارتباطی خوب با این فیلم ۵۳ دقیقه ایی تک پلان ، که طولانی ترین پلان سینمایی کشور لقب گرفته برقرار کرده اند.

و این جزء افتخارات هنری بنده است.

  

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 11:15  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
لطیفه ی کهنی ست

- مرگ-

آن گونه که هر جمجمه ای می خندد!

                                                          ( وحید کیانی )

 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 11:37  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
ای قطار

راهت را بگیر و برو

نه کوه توان ریزش دارد

نه ریز علی پیراهن اضافی.

                                          (وحید کیانی)

.
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 11:14  توسط محمد غدیرزاده  | 
.