تبليغاتX
لی لی پوت
تئاتر
.
.

 

عکسهایی از نمایش ( زندگی با طعم خردل ) نوشته و کار: محمدغدیرزاده

امین بهپوری و رقیه کلاه کج

محمد غدیرزاده

علی بنائیان

علی بنائیان و میترا دهقانی

علی بنائیان و آرش ساربان

علی بنائیان و بدرالسادات برنجانی

علی بنائیان و میترا دهقانی

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:33  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

1341- تاسیس گروه تئاتر «پازارگاد» به سرپرستی حمید سمندریان و پری صابری.

1342- تاسیس گروه تئاتر « امروز » به سرپرستی داوود رشیدی.

1343- تعطیلی تئاتر آناهیتا.

1343- بهرام بیضایی با 2 نمایشنامه « غروب در دیار غریب » و « قصه پنهان ماه » خود را به عنوان یک درام نویس معرفی کرد.

1343- تاسیس دانشکده هنرهای دراماتیک.

1343- تاسیس گروه تئاتر « میترا » به سرپرستی رکن الدین خسروی.

1343- تشکیل گروه تئاتر « زمان » توسط مهین اسکویی.

1344- تاسیس مرکز نمایش پدیدار توسط داوود رشیدی و منصور پورمند.

1344- تاسیس تالار « سنگلج ».

1344- آغاز به کار اداره برنامه های تئاتر.

1344- برگزاری اولین جشنواره نمایشهای ایرانی.

1346- افتتاح تالار « رودکی » با ظرفیت 1200 تماشاگر.

1347- تاسیس انجمن « تئاتر ایران » توسط ناصر رحمانی نژاد و صادق هاتفی.

1347- افتتاح « خانه نمایش » با تلاش گروه تئاتر ملی

1347- تاسیس گروه تئاتر پیاده توسط داریوش فرهنگ و مهدی هاشمی.

1348- افتتاح تالار « موزه » در موزه ایران باستان.

1348- تاسیس کارگاه نمایش با هدف کمک به نویسندگان ، بازیگران و کارگردانان.

1350- رشته نمایش عروسکی در سطح دانشکده هنرهای دراماتیک عرضه میشود.

1350- حضور « اسکار باتک » در ایران برای آموزش نمایش عروسکی.

1351- افتتاح « تئاتر شهر » در چهار راه ولیعصر.

1351- افتتاح تالار « مولوی ».

1351- افتتاح مرکز تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

1352- حضور « اوژن یونسکو » در ایران.

1353- تاسیس گروه تئاتر «آژیده » توسط پرویز بشر دوست.

1354- تاسیس گروه تئاتر « کوچک تهران »

1355- افتتاح تالار « چهار سو » در مجموعه تئاتر شهر.

1357- انحلال کارگاه نمایش.

1357- شهادت حسین قشقایی در جریان شکل گیری انقلاب اسلامی.

1358- تاسیس مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری.

1359- تاسیس تالار « قشقایی » در مجموعه تئاتر شهر.

1360- تاسیس تالار « اندیشه » در حوزه هنری.

.
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 12:6  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

گاهی اوقات آدم باید تعصب شغلی و کنار بذاره و بی غل و غش حرف دلش و بزنه . واقعیت اینه که فعالیت هنری کردن اونم از نوع تئاترش و شرکت در جشنواره های به ظاهر معتبر دیوانگی محضه.

بنده هر سال به عنوان کارشناس به جشنواره تئاتر ماه دعوت میشدم و جسته و گریخته با مشکلات کارگردانها و گروههای شرکت کننده و نارضایتی اونها از سیستم برگزاری مطلع میشدم ولی هرگز فکر نمی کردم که روزی و روزگاری آوار این همه مصیبت بی برنامگی و ضعف مدیریت اجرایی و استقبال ضعیف و پذیرایی نامناسب و در یک کلام توهین به صاحت هنرمند یکجا در جشنواره تئاتر ماه خلاصه شود.

آخر چرا ؟ همه اینها به ضعف در مدیریت اجرایی جشنواره و عدم اختصاص بودجه مناسب جهت جشنواره برمی گردد. سردرگمی گروهها هم در اجرا و هم در بخش اسکان قابل لمس بود. عدم استقبال از اجراها به دلیل ناکافی بودن تبلیغات. ببخشید ، نبود تبلیغات از ضعفهای عمده این جشنواره به حساب می آمد.

آنچه مسلم و واضح است مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری برای ادامه برگزاری جشنواره سراسری تئاتر ماه باید چاره ای بیندیشد و در قدم اول باید برای مدیریت اجرایی آن فکری بکند تا با بی مهری هنرمندان وابسته به حوزه هنری روبه رو نگردد.

در غیر اینصورت و با ادامه این روند قطعاً برگزاری جشنواره هفتم با مشکلات بیشتری روبه رو خواهد شد.

این حرفها نه بخاطر عدم موفقیت نمایش بنده در جشنواره ماه است بلکه واقعیتی است انکار ناپذیر که همه کارشناسان و مسئولین حاضر در جشنواره به آن اذعان داشتند.

  

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:7  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

بازیگران مشهور دهه 20 عبارت بودند از اکبر سرشار ، احمد معید ، ببراز سلطانی و 2 سیاه ترسناک به نامهای ذبیح الله ماهری و مهدی مصری . بازیگران ، برای ارتباط بهتر با تماشاگران شوخی می کردند و آنها را در روند نمایش درگیر میکردند و هر از چندی از سوی نوازندگان نیز همراهی میشدند .در این میان زنان نیز نمایشهای خاص خود را داشتند که تمامی نقشها را زنان ایفا میکردند حتی نقش مردان را در این گونه از نمایشها زنان به عهده داشتند.. کمدیهای گستاخانه نظیر « خاله رورو » در حرمسراها توسط گروههای نمایشی زنان اجرا میشد. در حوالی سال 1309 متون نمایشهای روحوضی مورد سانسور شدید قرار گرفت و این امر باعث به رکود رفتن فی البداهه شد چون امر سانسور با بداهه پردازی هنرمندان مغایرت داشت و از جنبه انتقادی آن می کاست. در پایان سال 1309 بسیاری از بازیگران ، نوازندگان و عروسک بازانی که در میهمانیهای خصوصی نمایش میدادند در مغازه های خیابان سیروس تهران متمرکز شدند . طی جنبش مذهبی سال 1342 بعضی از این مغازه ها (بخصوص مغازه های یهودیان) مورد غارت قرار گرفت اما ویران و نابود نشدند ولی دیگر جهت اجرای نمایش مورد استفاده قرار نگرفتند در همین سال 1342 آخرین تماشاخانه نمایشهای مردمی یعنی (تماشاخانه ایران) به علت فقدان کمکها و حمایتهای نقدی تعطیل شد.و تماشاخانه (حافظ نو) که در محله جنوب شهر تهران واقع بود با هنرمندی سعدی افشار در نقش سیاه جای آن را گرفت . در سال 1356 در جشن هنر شیراز سمپوزیومی بین المللی برگزار شد و گروههای مختلف رو حوضی از تمام ایران در آن برنامه اجرا کردند و به این ترتیب به نمایشهای مردمی ارج نهاده شد.

سعدی افشار بازیگر پیشکسوت سیاه بازی

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 15:17  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
 

از کلیه دوستان عزیزی که در خصوص قسمت اول وقایع نگاری تاریخ تئاتر ایران بنده را مورد لطف قرار دادند و با درج کامنتهای محبت آمیز و آموزنده بنده را در ادامه ثبت و انعکاس این وقایع تشویق کردند سپاسگزارم.

شک نیست که تاریخ نمایش در ایران چیزی فراتر از این اعداد و ارقام است و شکی نیست که حتی پیش از اسلام نیز در ایران نمایش وجود داشته است و در کتب منتشره موجود به تفسیر آمده. اما آنچه به عنوان وقایع نگاری در این پستها ثبت میگردد تاریخ تئاتر به عنوان هنر وارداتی دوره قاجار است نه نمایش در ایران.

و اما.....................................

سال 1322 – تاسیس گروه تئاتر انجمن فرهنگی ورزشی آرارات.

سال 1325- احداث تئاتر سعدی به همت آقای عمویی و مدیریت لرتا.

سال 1326- افتتاح تئاتر ( فردوسی ) توسط غلامحسین نوشین.

سال 1327- بنیان نهادن انجمن ( خروس جنگی )

سال 1327- تکیه دولت برای تغییر کاربری برای همیشه ویران شد.

سال 1329- تاسیس اداره کل هنرهای زیبای کشور.

سال 1331- تشکیل اتحادیه هنرپیشگان ایران.

سال 1332- تئاتر سعدی در آشوب روزهای کودتا آتش گرفت.

سال1332- تالار نمایشی ( فردوسی ) در دانشگاه تهران افتتاح شد.  

سال 1334- پرفسور دیوید سون ، پرفسور اف بلچر و پرفسور کوئین بی به دعوت اداره کل هنرهای زیبای کشور برای تدریس تئاتر به ایران می آیند.

سال 1334- افتتاح تالار ( فارابی ) با گنجایش 290 نفر.

سال 1335- تشکیل گروه هنر ملی توسط شاهین سرکیسیان ، عباس جوانمرد و علی نصیریان.

سال 1335- انتشار مجله نمایش به مدیریت حسن شیروانی.

سال 1336- تاسیس اداره هنرهای دراماتیک به ریاست دکتر مهدی فروغ.

سال 1336- راه اندازی دوره های آموزش تئاتر عروسکی توسط اداره هنرهای دراماتیک.

سال 1337-  آغاز حمایت اداره هنرهای دراماتیک از گروههای آماتور و حرفه ایی.

سال 1337- تاسیس گروه تئاتر شهر به سرپرستی جعفر والی .

سال 1337- تاسیس گروه تئاتر آناهیتا به سرپرستی مصطفی اسکویی و مهین اسکویی.

سال 1338- اکبر رادی اولین نمایشنامه خود ( روزنه آبی ) را می نویسد.

سال 1339- حضور نمایش ( بلبل سرگشته ) در فستیوال تئاتر ملل در پاریس.

سال 1339- انتشار ماهنامه هنری آناهیتا.

سال 1339- اداره هنرهای دراماتیک از چندین گروه منتخب دعوت میکند تا هر هفته یک نمایش را در تلویزیون اجرا کنند.

سال 1340- تاسیس گروه تئاتر ( مروارید ) به ریاست شاهین سرکیسیان.

سال 1340- افتتاح سینما تئاتر کسری.

                                                                                                       ( ادامه دارد )

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 8:47  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

در این پست تخصصی قصد داریم وقایع صورت گرفته در تئاتر ایران را از روز نخست تا کنون به ثبت برسانیم . وقایعی که در هیاهوهای سیاسی بعضاً فراموش شده و کسی آنها را به یاد نمی آورد.

حجم وقایع ثبت شده باعث میگردد که این وقایع نگاری در 5 قسمت صورت گیرد. دوستان ارجمندی که قصد دارند این وقایع را کپی کنند میبایست بطور جدی این پستها را دنبال نمایند.

سال 1248 – تاسیس تکیه دولت .

سال 1252 – نگارش رساله اخلاقیه

سال 1270 – تعطیلی تماشاخانه دارالفنون

سال 1287- تعطیلی تکیه دولت

سال 1287- انتشار روزنامه «تیاتر» توسط میرزا رضاخان طباطبایی

سال 1289- تاسیس « هیئت آکتورال امیر ترقی » توسط دایی نمایش و حسن ناصر در رشت.

سال 1292 – تشکیل تئاتر ملی ایران در مطبعه فاروس واقع در خیابان لاله زار توسط موید الممالک فکری.

سال 1300- اجرای نمایش » جعفر خان از فرنگ برگشته »

سال 1300- تشکیل گروه « آکتورال » در تبریز.

سال 1303- تاسیس گروه کمدی اخوان به مدیریت محمود آقا ظهرالدینی.

سال 1304- وزارت معارف و صنایع مستظرفه.امتیاز تشکیل گروه کمدی ایران به نام سید علی نصر را صادر میکند.

سال 1304- افتتاح تماشاخانه نصر

سال 1305- افتتاح جامعه باربد توسط اسماعیل مهرتاش.

سال 1308- ارباب افلاطون تماشاخانه تابستانی زرتشتیان را تاسیس می کند.

سال 1308- تاسیس تماشاخانه سیروس توسط ارداشسن نازاریان

سال 1311- تاسیس استودیوی کرمانشاهی به ریاست میریوسفالدین کرمانشاهی.

سال 1315- افتتاح کلاسهای تئاتری با نام کلاس تئاتر شهرداری.

سال 1317- افتتاح هنرستان هنرپیشگی توسط سازمان پرورش افکار.

سال 1319- پایان دوره آموزشی اولین دوره هنرستان هنرپیشگی با 40 دانشجو.

سال 1319- دعوت از عبدالحسین نوشین برای تدریس در هنرستان فن بیان.

سال 1319- تاسیس تماشاخانه تهران با مدیریت احمد دهقان.

سال 1320- تفویض ریاست هنرستان هنرپیشگی از میرزا سید علی خان نصر  به دکتر مهدی نامدار.

سال 1320- افتتاح تماشاخانه دهقان.

                                                                                                                                                       ( ادامه دارد )

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 10:54  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

نقش سیاه میبایست صورت و دستهای خود را با دوده و یا روغن سیاه کند و لهجه بردگان سیاه قدیمی ایران را تقلید نماید که معمولاً صدایی زیر و آزاردهنده بود. سیاه معمولاً از کلمات ناپسند و بی ادبانه نظیر بازیگران نمایشهای سنتی عرب و «کاراگوز» و «آرتاآیونو» در ترکیه استفاده میکند.

سیاه ، نجبا و ثروتمندان و کم و کاستیهای اجتماعی را آزادنه به باد انتقاد می گیرد . زیرا در هیبت یک سیاه ساده دل و غیر مسئول در برابر تمامی گفته هایش بسیار جسور میباشد.

در یک نمایش روحوضی میتوان تیپهایی همچون پیرمرد ثروتمند ، همسرش ، پسرش ، دخترش ، خواستگار و مهمتر از همه سیاه را مشاهده کرد.

اجرای نمایشهای سیاه بازی و همچنین تمرینات این گونه نمایشهای سنتی بدون در دست داشتن متن نمایشی بوده و بر اساس بداهه صورت میگرفته درست مانند ( کمدی های ایتالیا ) یعنی کمدیا دلارته.

در سیاه بازی هر کدام از بازیگران در حول و حوش نقش تعیین شده خود و بر اساس تواناییهای خود در رد و بدل کردن دیالوگهای فی البداهه و چهارچوب داستان نمایش ایفای نقش میکنند.

در آغاز قرن بیستم یعنی حدود سالهای 1288 تا 1290 نمایشهایی که در چایخانه ها به اجرا درمی آمد برای فرار از غضب مامورین حکومتی اساساً حول موضوعات سیاسی وارد نمی شدند.و بیشتر موضوعات تاریخی را دستمایه کارهای خود قرار میدادند. البته همواره چاشنی انتقاد در لایه های زیرین کار به چشم میخورد. که یکی از رسالتهای نمایشهای سیاه بازی همین انتقادهای زیرکانه اجتماعی و سیاسی بود.

در حوالی سالهای 1296 تماشاخانه هایی برای اجرای نمایشهای مردمی در تهران گشوده شد و مرحله های باز و بسته شدن و ممنوعیت اجرای نمایشهایی از این دست برداشته شد.

در ابتدا صحنه این گونه نمایشها چهارسو بود و تماشاچیان در اطراف آن جمع میشدند که بعدها به سه سویه تغییر کرد. با پرده ایی که منظره یک باغ بزرگ روی آن نقاشی شده بود.

                                                                                                                                                   ( ادامه دارد )

   

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 9:43  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

از زمان قبل از اسلام شاهان ایرانی همیشه دلقکها و افرادی را برای سرگرم شدن در خدمت خود داشته اند . که این روند تا پس از اسلام نیز رایج بود. به عنوان مثال : شاه عباس صفوی در دربار خود هنرمند مشهوری به نام کل عنایت ( عنایت کچل ) داشت او دلقک با استعدادی بود و برای جلب نظر شاه از شگردهای مختلفی استفاده میکرد.

می گویند در قرن هفده ، گروه های نوازندگان و رقاصان (مطرب) لباسها و لوازمشان را در صندوقهایی می گذاشتند و برای اجرای نمایشهای عاشقانه و ترانه های خنده دار که به مشاجره و فرار منتهی می شد ، به خانه ثروتمندان می رفتند.

 لودگی بیانی که تقلید نامیده می شود پس از آن رواج یافت.

ژان شاردن ، تاجر و سیاح فرانسوی بین سالهای ( 1664 تا 1677 میلادی ) در ایران بوده است.

وی ضمن تحسین استعداد آکروباتیست ها و شعبده بازها به بازیگران ماسک داری اشاره می کند که نمایشهای مضحک سه ساعته و رقصهای سرشار از بی حیایی اجرا میکنند.

در آغاز قرن هجدهم زمانی که مسلمانان شیعه بازیگری و رقاصی را برای زنان ممنوع کردند . پسران جوان در لباس مبدل ظاهر و جای زنان را گرفتند که این امر ابهاماتی را ایجاد کرد.

البته گونه های دیگری از کمدی هم وجود داشته است.« کچلک بازی » ، « بقال بازی » ، « و روبند بازی » که در شکل اخیر بازیگران با لباسهای بلند روی چوب راه می رفتند . این نمایش ها در چایخانه ها و در منازل شخصی به مناسبتهای ازدواج ، تولد و ختنه اجرا می شدند.

امروزه در اجرای نمایشهای مردمی بعضاْ از ماسک استفاده میشود.

جهت ایجاد صحنه نمایش مرکزی در یک مکان عمومی و یا فراهم ساختن مکان لازم برای نمایش در حیاط یک خانه ، حوض آنجا با تخته های چوبی و فرش پوشانده می شد.

به این ترتیب است که واژه های روحوضی یا تخته حوضی به عناوین نوعی برای نمایش سنتی ایران چه در شهرها و چه در روستاها تبدیل شدند.

 شخصیت اصلی این نوع نمایشها «سیاه» است که تاریخ پدیدار شدنش در این نمایشها نامعلوم است...

                                                                                                                    ادامه دارد

 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 9:14  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

از قدیم گفته اند: « مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد » اما همین قدیمیها فکر اینجا را نکرده بودند که در دنیای پیشرفته امروز و در فضاهای مجازی اینچنینی کدام مستمع قرار است این صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. ذوقی که آن را وامدار تلاش انسانهای غارنشین و مردمان هنرمند سرزمینهای یونان و مصر و البته بی انصافی نکنیم هنرمندان ایرانی دوره سوگ سیاوش هستیم. مرهون تلاش مردمان اسطوره پرداز و پایبند به سنتهای رایج در سرزمین کهن ایران. از همان سوگ سیاوش و گیاه سوزی و کوسه برنشین و بقال بازی و کچلک بازی و خیمه شب بازی گرفته تا سیاه بازی و نمایشهای روحوضی و تعزیه تا ورود هنر تئاتر و جایگزین شدن درامهای کمیک و تراژیک و ماندگاری تعزیه به عنوان هنری اسلامی ایرانی که علیرغم نفوذ خرافه های رایج و پست مدرنیسم ها دست و پا شکسته به حیات خود در فضای تئاتر این کشور ادامه میدهد.و سیاه بازی که در گوشه و کنار نفسی میکشد.

اینهمه ذوق برای مخاطبانی بوده که همواره شعارشان و اعتقادشان این بود که: «هنر نزد ایرانیان است و بس» و این شائبه که کدام هنر نزد ایرانیان مطلوبتر و ماندگارتر بوده پایبندی به سنت یا رویکرد به هنر وارداتی.

بی شک آنچه که هنر امروز ایران زمین را دستخوش تحول کرده سلیقه است و بس  برخی پایبندی به سنت را رمز بقاء و ماندگاری میدانند و برخی دیگر جاذبه های هنر غربی را با نقاب روشنفکری می پسندند.

واما... آنچه که وظیفه ما را بعنوان هنرمندان امروز این سرزمین سنگین تر میکند نگاه دقیق و موشکافانه به اطراف است . بازی نکردن با واژه ها اولین اصل است . واژه هایی که برگرفته از واقعیت ناب و تکرار ناشدنی است. واقعیتهایی چون انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس ، ازخودگذشتگی و ایثار و شهادت و صیانت از ارزشها که سالهاست دستمایه هنرمندان ایران اسلامی است و پرداختن به دغدغه های ذهنی مردم.

تئاتر به عنوان یک هنر مردمی سالهاست که وظیفه انتقال تفکرات هنرمندان قرار گرفته و همواره موفق عمل کرده و رمز این موفقیت در بطن این هنر گنجانده شده. بی واسطه بودن این هنر ، ارتباط مستقیم با مخاطب ، و جاذبه های سمعی و بصری خود علت این موفقیت است .

پس هنرمندان تئاتر با در نظر گرفتن تمامی این خصوصیتها و پرداختن به دغدغه امروز مردم ایران و شناخت از احتیاجات فرهنگی همین مردم در وادی هنر گام بردارند. با احترام به کلیه آثار ماندگار تئاتر در سراسر جهان باید اذعان داشت که دغدغه امروز مردم ایران تماشای مشکلات مردم در 200 سال پیش مسکو و یا ناکامیهای مردم لندن در 500 سال پیش نیست . بلکه دغدغه مردم ایران گم کردن هویتی است که پیش از این دنیا را معطوف خود کرده بود.

پس برای احیای هنر ناب ایرانی در وادی تئاتر دستها را به هم دهیم.    

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 12:52  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

در تبیین ماهیت هنر به طورکلی که هنر تئاتر نیز جزءی از آن بشمار می آید، از دیرباز تاکنون منشاء آن را معلول عواملی چند از جمله :

1-  غریزه بازی 2- شوق خودنمایی 3- تلطیف غرایز حیوانی 4- تصعید غریزه جنسی 5- تلطیف محرکات فطری، عنوان کرده اند.

ارسطو در کتاب هنر شاعری خود منشاء تمام هنرها را وجود غریزه تقلید در انسان میداند. و تنها تفاوت آنها را در وسیله تقلید ، موضوع تقلید و طریقه تقلید ذکر میکند.

ارسطو در فصل چهارم کتاب (فن شعر ) خود میگوید: تقلید کردن ، غریزه ایی است که از کودکی در انسان ظاهر میشود. و یکی از امتیازات بشر بر سایر حیوانات پست تر در آن است که وی مقلدترین مخلوقات جهان است و نخستین دانسته های خود را از راه تقلید فرا میگیرد. و همه انسانها طبیعتاٌ از کارهای تقلیدی لذت میبرند.

پس میپذیریم که هنر بطور کلی و تئاتر بطور خاص تقلید است. تقلید از طبیعت و کردارهای آدمی اما باید در نظر داشت که لذت جویی انسان را به تقلید وادار نکرده است. بلکه ادامه بقاء و حفظ زندگی اورا به تلاشهای خستگی ناپذیر واداشته است.

چرا که انسان تنها موجودی است که به مدد قدرت تعقل میخواهد به کنه مسائل دنیا پی ببرد. و راز تحولات دنیا را کشف نماید.

انسان در زمانهای دور از دیدن عکس خود در آب و همچنین دین سایه خود ناشی از نور آفتاب و یا شعله ور شدن آتش و همچنین عدم از بین رفتن آنها در جریانات متوالی به وجود روح پی برد و چنین تفکر میکرد که روح را در سیطره خود درآورده است. اینجا بود که او در صدد تسخیر روح حیوانات و اشیاء نیز برآمد. مثلاٌ با کندن نقش گوزنی بر دیوار غاری که در آن بسر میبرد و یا پوشیدن پوست آن و تقلید حرکات، فکر میکرد که روح آن را به تسخیر خود درآورده است.

و بدین ترتیب آدمی از قالب خود بیرون آمد و در جلد موجودی دیگر رفت و حرکات او را تقلید میکرد . جست و خیز کرد و آواز در داد و از این امر 2 نتیجه حاصل شد:

1- هنر رقص و آواز پایه گذاری گردید.

2- جادوی حرکت یا جان گرایی

از این پس انسان برای هر جنبنده ایی از حیوان و گیاه گرفته تا آبها روح قائل شد و دریافت تا این دو در هم آمیخته اند تسلط روح بر جسم پایدار است. و زمانی که جسم بیجان همنوعان خود را دید دریافت که روح آنها در اطراف پراکنده است پس در صدد تامین غذای ارواح برآمد . پس اندیشه کرد بنحوی اطاعت و بندگی  ارواح را بجای آورد تا از خشم آنان در امان باشد و به لطفشان بیفزاید. پس بخاطر شادی این روح و افتخار مقام والایش که اینک نیرویی بس عظیم بدست آورده است به رقص برخاست. رقصی که دیگر تقلید حرکات حیوانات نبود بلکه رقصی که بیننده را به یاد تمام حالات ، غمها ، شادیها و رشادتهای صاحب روح می انداخت. رفته رفته کلام جایگزین آواز گردید . کلامی که همسرایان تئاتر یونان از آن زاده گردید.  

                                                                                                       (ادامه دارد)

منابع:

ـ فن شعر ارسطو

- شناخت عوامل نمایش

.
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 15:55  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

همانطور که در قسمت دوم آشنایی با تئاتر به آن اشاره شد. هنر تئاتر ریشه در مذهب دارد . و این مذهب از قومی به قومی و از محلی به محل دیگر منتقل گردید و در هر مرحله از انتقال با سلایق و خواسته های مردم آن منطقه ممزوج میگردید و با ذوق و روحیه مردم آن نواحی ادغام و نسبت به روحیه مردم آن نواحی، صورتی جدید به خود میگرفت.و خواستی واحد را منتقل میکرد.

برای مثال افسانه اوزیریس در مصر باستان بی شباهت به افسانه دیونیزوس در یونان باستان نیست و همین شباهت اکثر پژوهندگان را به این تفکر وامیدارد که شاید دیونیزوس یونان باستان همان اوزیریس مصر باستان است که با توجه به روحیه مردم یونان روایتی دیگر یافته و منتقل گردیده.

در قسمت دوم آشنایی با تئاتر افسانه اوزیریس برای شما ذکر شد و حال افسانه دیونیزوس برای مقایسه بهتر برای شما عنوان میگردد.

دیونیزوس خدای برکت و حاصلخیزی دریونان باستان است. پدرش زئوس و مادرش سه مله است. سه مله هیچگاه زئوس را در هیبت و جلال خدایی ندید و همواره این آرزو را با خود داشت. اصرارهای سه مله به زئوس برای فرود آمدن با جلال و جبروت خدایی و مشاهده او باعث شد تا زئوس بر سه مله فرود آمد . رعد و برقی همراه با فرود آمدن زئوس سه مله را خاکستر کرد و جنینی که در رحم او بود سقط شد. زئوس جنین سقط شده را به ران خود بست و آن را 9 ماه با خود نگه داشت . تا اینکه رشد کرد و بدنیا آمد و او را دیونیزوس به معنی دوباره متولد شده نام نهادند.

دیونیزوس مورد علاقه پدر بود و در المپ در کنار او می نشست. هرا زن زئوس بر او حسد برد و تیتانها را مامور کرد تا او را بکشند. زئوس برای اینکه دیونیزوس شناخته نشود. بصورت بزغاله ایی درآورد و از یونان دور کرد. تیتانها دیونیزوس را یافتند و کشتند و بدنش را قطعه قطعه کردند. آتنا قلب او را برداشت و نزد زئوس آورد. زئوس زندگی دوباره به او داد . سرگذشت اندوهبار و مرگ جانگداز دیونیزوس  و همچنین زندگی دوباره او موجب پیدایش مراسم ومناسکی آیینی در یونان گردید که با فرا رسیدن بهار و جوانه زدن درختان انگور این مراسم آغاز میشد و چند روز ادامه می یافت. در این چند روز و در جریان این مراسم آیینی مردم با خواندن سرود و رقصیدن و میگساری این تولد دوباره را جشن میگرفتند.

همین مراسم آیینی پایه و اساس تئاتر در یونان باستان شد.

منابع:

شناخت عوامل نمایش = ابراهیم مکی

تاریخ تئاتر جهان = اسکار براکت

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 13:59  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

اجزا و عناصر تشکیل دهنده هنر نمایش که بر همدیگر اثر می گذارند عبارتند از:

1-    متن یا همان نمایشنامه که میتواند مکتوب هم نباشد و بصورت شفاهی از گروهی به گروه دیگر منتقل گردد.

2-    اجرا کنندگان شامل : بازیگران ، کارگردان ، دکوراتور ، طراح لباس و گروه فنی نور و صدا

3-    تماشاگران

4-    محل. که نمایش در آن به اجرا در می آید.

5-     پیام یا اندشه ایی که توسط گروه اجرایی به تماشاگران انتقال پیدا میکند.

6-    هدف که میتواند ( دینی ، سیاسی ، آموزشی ، درمانی ، تفریحی و یا تبلیغی ) باشد.

بر اساس همین تعریفات هر جا که لفظ تئاتر به میان آید منظور چنین فرایندی است. فرایند نمایش همواره در حال تغییر و تکامل است و هرگز در هیچ دوره ایی از زمان ایستا و ساکن نگردیده. چه بسا در اینصورت امروزه میبایست شکل یونانی آن به دست ما میرسید نه شکل تغییر یافته امروزی آن.

گر چه لغت تئاتر ریشه ی یونانی دارد و در یونان به بالندگی و رشد رسید و توجه همه محققان و اندشمندان را معطوف به خود کرده ، اما از یونان آغاز نمیشود. با کشف متون دراماتیک مصری مسلم شده است که چیزی حدود هزار سال پیش از شکوفایی تئاتر یونان ، در مصر باستان تئاتر وجود داشته است .

طبق این کشفیات معلوم شده است که حدود سالهای1849 قبل از میلاد به دستور اوسرتسن سوم فرعون مصر آیخرنفرت از بزرگان دربار فرعون عازم ابیدوس میشود تا در آنجا معبدی جدید برای نیایش اوزیریس ( خدای سرزمین مردگان ) بر پا کند و رستاخیز مجدد اورا برای مردم به نمایش بگذارد . آیخرنفرت بر تخته سنگی از بنای همین معبد داستان این نمایش را شرح میدهد.

اوزیریس و ایزیس اولین خدایان مصر باستان

{اوزیریس (خدای مزارع پربار) است. مادرش جب (خدای زمین) و پدرش (نات) خدای آسمان است. اوزیریس با خواهر خود ایزیس (مظهر رود نیل) ازدواج میکند.سالیان دراز بر مردمان پیرامون رود نیل فرمان می رانند و مورد احترام مردم قرار میگیرند تا اینکه مورد حسد برادرش ست (خدای خشکسالی) قرار میگیرد. ست توطئه ایی ترتیب میدهد او را درون صندوقچه ایی از چوب صدر جای میدهد و به رود نیل می اندازد.ایزیس به جست جوی شوهر می پردازد و پس از مرارتهای بسیار آن را می یابد و اوزیریس تولدی دیگر می یابد. اما اینبار خدای سرزمین مردگان است. مصریان باستان هر سال در فصل بهار که هنگام رویش نباتات است نمایشی بزرگ و هیجان انگیز از افسانه اوزیریس را در معابد بزرگ اجرا میکنند. که فراعنه مصر نقشهای اصلی آن را بر عهده می گرفتند.}

شواهد بسیاری در دست است که نشان میدهد در بیشتر اوقات و در اکثر نقاط این جهان تئاتر از مذهب زاده شده است و در دامان آن پرورش یافته است .

منابع:

- شناخت عوامل نمایش = ابراهیم مکی

- تاریخ تئاتر جهان = اسکار براکت

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 12:54  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

نمایش در وسیع ترین مفهوم خود بر دو عامل حرکت و صدا استوار است. این دو در طول سالیان دور به همراه هم پیش آمده اند و بر روی یکدیگر تاثیراتی گذاشته اند . زمانی حرکت به عنوان عامل اصلی نمایش مورد توجه بود و زمانی رکن اصلی نمایش بیان و صدای هنرپیشه گان انگاشته میشد. در نهایت ادغام متعادل و معقول از شکلی ساده به ساختمانی پیچیده و متعالی دست یافت. که امروزه به آن هنر نمایش گفته میشود.

نمایش به معنی عام یعنی انجام یک عمل از پیش آماده شده و حتی میتوان  گفت : نمایش یعنی انجام دادن و یا تظاهر به انجام دادن عملی است که خود واقف به انجام آن هستیم.یعنی به جای اطاعت از غرائض طبیعی قوه تعقل و ادراک ما از قبل مسیر حرکت ما را مشخص میکند.

اما نمایش به معنی خاص ( تئاتر ) گونه ایی دیگر است. این هنر هر چند ریشه در مراسم آیینی دارد و از نیایشهای مذهبی نشات گرفته اما با گذشت زمان به كيفيتي دست پیدا میکند که آن را از سایر جلوه های بدوی نمایش متمایز میکند..

آنطور که تاریخ گواهی میدهد و به شهادت آثار و اسناد کشف شده تا این زمان یونانیان اولین قومی بودن که به ترتیب مراحل مختلف نمایشی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند.

کلمه تئاتر ( theatre ) در اصل مشتق از واژه تئاترون (theatron ) است که جزء اول آن تئا (thea ) به معنای تماشاکردن و یا محل تماشا است . و این بدان سبب است که در گذشته که بهتر است بگوییم زمان یونان باستان تماشاگران در شیب تپه ها می نشستند و مراسمی مذهبی را که با تشریفات خاص در پای همان تپه و در جوار مقبره مرد مقدس و یا معبد یکی از خدایان بر پا میشد نظاره میکردند. این مراسم در بزرگداشت دیونیزوس خداوندگار تاک و برکت و جذبه های عارفانه یونانیان باستان برگزار میشد.

رفته رفته و با گذشت سالیان متمادی و کسب تجربه در برگزاری اینگونه مراسمات تغییراتی در شکل ساده و ابتدایی که قربانی کردن بزی نر همراه با خواندن اشعاری بود به فرایندی سخت پیچیده و پر رمز و راز از ادبیات ، فلسفه و هنر مبدل گشت.که نابترین اندیشه ها را برای سعادت انسان از نسلی به نسل دیگر به مدد ذوق و هنر درام نویسانی همچون تس پیس ، اشیل ، سوفوکل ، اوریپید ، آریستوفان و بزرگان این هنر بسط و منتقل کرد.

بنابر این بر اساس گفته های فوق در می یابیم که تئاتر هم به مکانی اطلاق میشود که در آن مراسم اتفاق می افتد هم بر فرایندی که از طریق آن و به منظوری خاص توسط گروه بازیگران به گروه تماشاگران منتقل میگردد.

منابع:

- شناخت عوامل نمایش = ابراهیم مکی

- تاریخ تئاتر جهان = اسکار براکت

- تاریخ تمدن تئاتر = ویل دورانت

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 16:12  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

اگر میخواهید آدمهای شاد را ببینید به (شیرینی فروشی ها ) بروید!

اگر میخواهید آدمهای پولدار را ببینید به ( فرودگاه ) بروید!

اگر میخواهید آدمهای فرهنگی را ببینید به ( سالن تئاتر ) بروید!

 

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 14:6  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

برطبق اسناد و مدارک موجود در تاریخ بخارا نوشته ، ابوبکر ابن جعفر النرخشی ، و یک تصویر بازمانده دیواری نزدیک شهر سمرقند و همچنین شاهنامه فردوسی ، قدمت مراسم آیین سوگ سیاوش به بیش از سه هزار سال می رسد. بر این اساس ، «تئاتر ملی» ما چاره ای جز این ندارد که مثل هر جای دیگر به اصل و ریشه ی آیینی و تاریخی خود تکیه کند .

 

اصل و نسبی که نه کوچک است و نه کم مقدار . تاکید بر مبرم ترین شیوه نمایش یعنی مشی «روایی» تعزیه ، نفی اسلوب واقعگرایی نیست .

 

به نمایش درآوردن رویا همان مبانی و ظرایفی را طی می کند که حقیقت واقعیتی را روایت کنی ، عمل یکی است ، فقط جنس و زبان  اجرا که وسیله ی ارتباط ما با مخاطب است فرق میکند.

 

میگویند رویاها حقایق واقعی هستند . و این درست است . اگر زندگی و مناسبات روزمره را الگو قرار دهیم و بدون مددگیری از ذهن و خیال تماشاگر و شرکت دادن او در محفل دیداری ، همان  زندگی و مناسبات «روزمره» را بازسازی کنیم، بی تردید به ژرفا و زوایای پیچیده ی حقایقی که در آن واقعیت هست نخواهیم رسید. به عمق هنر نیز نخواهیم رسید.

 

برای رسیدن به این دو منظور باید به کشف معانی شاعرانه و تعمیق آنها در یک اثر هنری بپردازیم. کاری که پیتویف در اجراهای تئاتری خود در اسلوبهای نوشتاری متفاوت از چخوف ، گوگول ، آندریف ، کوکتو و حتی شکسپیر انجام داد . تئاتر او تئاتر «قاب و قالب مخمل پوش» رایج قرن بیستم اروپا نبود. تئاتری بود خسته ، اما به ستوه آمده که پی گیر به دنبال راه و منفذی بود برای تحول و دگرگونی و حیات تازه.

                                                         (ادامه دارد)

.
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 13:55  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
نقش انصاف کارگردان در ثبات یک گروه

با عرض ادب و احترام خدمت کلیه کارگردانان محترم تئاتر.

 

بر کسی پوشیده نیست که کارگردان یعنی مسئول بلا منازع تولید یک اثر نمایشی ، مغز متفکر یک نمایش ، تحلیلگر و نویسنده دوم که از زاویه دید و اندیشه او به تماشای یک اثر نمایشی می نشینیم.

 

حال این سوال در ذهن متواتر میگردد که چرا برخی از کارگردانان پس از اجرای ضعیف اثر خود در اجرای عمومی یا جشنواره ضعفهای نمایش را در کمال بی انصافی به گردن عوامل زیر مجموعه خود می اندازند . مگر نه اینکه کلیه عوامل اعم از بازیگران ، طراحان نور ، صحنه ، دکور و لباس با نظارت مستقیم و تایید نهایی کارگردان یک اثر نمایشی را بر روی صحنه می برند . ودر واقع این اندیشه های کارگردان است که در کلیه مراحل تولید نقش اساسی و تعیین کننده دارد . و خوشبختانه ! این روحیه دیکتاتوری در بیشتر کارگردانان ایران به چشم می خورد که سهم اندکی از خلاقیت را برای عوامل خود قائل شوند و اصطلاح ( هر چه من میگم ...) معمول ترین جمله ایست که در خلال تمرینات بگوش میرسد. و تاییدات و اندیشه های کارگردان میشود نسخه اجرایی و بر روی صحنه جان میگیرد . پس چرا پس از اجرای ضعیف یک اثر کارگردان در اذهان هنری این شائبه را فریاد می زند که بازیگرانم خوب بازی نکردند. که درستش آن است که : (بازیگرانم را درست هدایت نکردم و تحلیل من کارگردان از شخصیت اشتباه بود) . و یا آهنگسازم کارم را خراب کرد. که درستش این میشود که : (باید به آهنگسازم اعتماد میکردم که نکردم ). بر عکس این هم میشود و آن اینکه پس از اجرای موفق یک نمایش و به قول تئاتریها درو کردن جوایز یک جشنواره این کارگردان است که با یک ژست هنری موفقیت اثر را مرهون نبوغ سرشار هنری خود میداند و این کمال بی انصافی است. نیست؟

 

حال یک پرسش: آیا همین عامل یا عوامل از این دست از جمله علتهای شکل نگرفتن گروههای ثابت تئاتری نیست ؟ و آیا احترام متقابل ضامن ثبات در گروه نیست؟   

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 13:16  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

یکی از اهداف اصلی من از راه اندازی این وبلاگ ردوبدل کردن مطالب تئاتری است بر همین اساس قصد دارم که هر هفته یک مطلب آموزشی را جهت مطالعه دوستداران هنر نمایش در این وبلاگ به ثبت برسانم. مطلب زیر برگرفته از کتاب ( تئاتر ، هویت و نمایش ملی ) نوشته استاد عباس جوانمرد در اولین گام تقدیم میگردد.

 

وقتي ميگوییم نمایش ملی ما باید بر اساس اسلوب و روش اجرایی نمایشهای بومی و سنتی پی ریزی شود ، منظور فقط تعزیه نیست . تعزیه یکی از انواع نمایشهای سنتی ماست . نمایشهای سنتی و بومی همقدر سرزمین ما پهناور و همچند آداب و رسوم و زبانها و لهجه ها و مراسم و باورهای ما گوناگون هستند و بخش اساسی و بنیادی فرهنگ عظیم ملی ما را در برمی گیرند.

 

برخی از راویان اهل نمایش معتقدند که تعزیه در ایران ریشه ایی غربی و مسیحی دارد و بدلیل رقابت سیاسی بین صفویه و دولت عثمانی ، در ایران ریشه گرفته و نشو و نما پیدا کرده است . چنین نیست .

 

 بر اساس مدارک و شواهد دقیق این دو ، مراحل تکوینی متفاوتی دارند. میسترها در اروپا از دل مراسم آیینی و اعیاد و ذکر مصائب مسیح در کلیساها برون آمده اند ، در حالی که تعزیه ریشه و پیوستگی تام و تمام با مراسم آیینی _ تاریخی ایرانی با قدمتی سه هزار ساله دارند. در این زمینه اگر تشابه و قرائنی بین مراسم آیینی ایران و یونان باشد ، باید آن را  بین یادواره ( دیونوسوس ) و ( سوگ سیاوش جستجو کرد ، نه بین میسترها و تعزیه .

 

 بر طبق اساطیر یونان ، اعتقاد بر این بوده است که دیونوسوس پسر زئوس کشته و قطعه قطعه میشود و پس از طی دورانی ، بار دیگربه جهان هستی باز می گردد. بر اساس چنین اعتقادی هر سال جشنواره ایی ترتیب می یافته و در این جشنواره ، طی مراسمی مجسمه دیونوسوس را به طرف معبد می بردند و در آنجا در حضور بزرگان مذهبی و اجتماعی ، بزی قربانی میکردند و خون آن را برزمین می ریختند و با این عمل نمایشی و نمادین حوادث زندگی دیونوسوس را زنده می ساختند.

 

در ایران نیز آیین سوگ سیاوش منشاء اصلی و مستند سوگواری و تعزیه است با این تفاوت که دیونوسوس رب النوع شادنوشی و شادکامی و عیاشی است و سیاوش مظهر پاکی ، ایثار ، شجاعت ، زیبایی ، راستی و بی گناهی . در مراسم آیینی سوگ سیاوش نیز مردم بخارا همراه مغان و قوالان و مطربان در نخستین روز بهار و به هنگام برآمدن آفتاب بر سر خاک سیاوش گرد می آمدند و با قربانی کردن خروسی ، ریختن خون ناحق معصوم خود را یادآوری میکردند.

 

 متاسفانه این تشابه مراسم آیینی ( دیونوسوسی و سوگ سیاوش ) به سبب شیفتگی روشنفکران ایرانی به غرب تقریباٌ تمام توجه اکثریت قریب به اتفاق پؤوهندگان ما را به غرب ، به ویژه یونان جلب کرده و آنان را از توجه به منابع مشترک عظیم فرهنگی ما با شرق میانه و دور ، غافل کرده است ، منابعی که قدمت بیش از سه هزار سال را دارند و اکثراٌ به طور حیرت انگیزی همگون و هم ریشه اند.        (ادامه دارد )

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 13:17  توسط محمد غدیرزاده  | 
.