تبليغاتX
لی لی پوت
تئاتر
.
.
بر ارتفاعی که مرا برده ایی

 گریزی جز پرواز نخواهم داشت.

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:57  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
آزادی

شاعری ست

سوار بر گرده ی رنج.

تاجری ست

سوار بر گرده ی گنج.

                                      ( وحید کیانی )

                                      

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 14:42  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
حلول

        ماه مبارک

                       رمضان

                                  تهنیت باد.

 

.
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 9:53  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

سلام نکرده عزیزی ای مرگ!

اما امانی ، رخصتی ، دقیقه ای.

اگر نه که با دیگران.

اما آدمی را با خود خودش که حرفی هست.

تمام ستاره ها را برای خودت نگه دار ای ماه

تنها آن ستاره ای را به من ببخش

که با کودکی ام دویده است.

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 9:56  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
هر مرگ ستاره ایست

هر شب از بام آسمان کنده می شود!

دارد ستاره ام

کم کم از چشم آسمان می افتد...

                                                 (وحید کیانی )

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 13:50  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
به مادرم بگویید

سر از خاکم بردارد

مرگ

آغوش مادرانه تری است!!

                                                     (وحید کیانی)

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:59  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
خورشید

نه طلوعی داشت

نه غروبی

آفتابگردانها اگر نمی چرخیدند!!

                                                             (وحیدکیانی)

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:53  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
 این اشکها مجالم نمی دهند

تا فریاد زنم بغضی را که راه گلویم را بسته

تا رها گردند دندانهای به هم فشرده

تا رها شوند انگشتان به هم فشرده

تا رها کند این درد در سینه پیچیده .

تا مظلومیت تو را فریاد زنم ، یعقوب.

بیچاره مادر پیرت که آینده روشن را در چشمان سیاهت ترسیم کرده بود.

 

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 8:9  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

یعقوب پر کشید.

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 7:58  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

 

 

ترنم اشک وصال یار را در سبزی نگاه مردی باید جست که با گلریزان وجودش رسم فتوت ، با تشعشع حضورش تلمذ عشق آموزی ، با نفس کلامش استواری نبوت و با استقامت نگاهش تکرار کرار ولایت را در زمزمه آینه وضو نقش می زند و اینست جلای حکمت امر الهی بر مولود کعبه در صدای خاتم النبیین(ص) که فرمود : من کنت مولا فهذا علی مولا.

میلاد مسعود بزرگ مرد راستین نوع بشر امیر مومنان علی (ع) ،روز پدر و روز مرد بر همه شیعیان مبارک باد.

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 11:12  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

چه بر سرت آمده ای شهر من ، ای عروس خاورمیانه.

 

اهواز در گذشته ایی نه چندان دور

اهواز ۱۳/۴/۸۸

و خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.

 

.
+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:3  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

با خبر شدم که دوست عزیزم " یعقوب بروایه " دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته کارگردانی تئاتر در درگیریهای اخیر تهران و در حالیکه از تمرین تئاتر بسوی منزل در حرکت بود در مقابل مسجد لولاگر بر اثر اصابت گلوله به سرش دچار مرگ مغزی گردیده و در بیمارستان لقمان تهران در حال جدال با مرگ است.

برای بهبود او از همه دوستان التماس دعا دارم.

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 14:11  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

درست ۸ تیرماه سال گذشته بود که وبلاگم و راه اندازی کردم. وبلاگی هنری با هدف انعکاس فعالیت تئاتری و البته آموزش تئاتر . حالا توی این وادی فشارهای روزگار و مسایل سیاسی ما رو وادار به بعضی از واکنشها کرد ، بماند.

حالا قضاوت فعالیت یکساله با شما .  

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:48  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 با این غروب از غم سبز چمن بگو
 اندوه سبزه های پریشان به من بگو 


 اندیشه های سوخته ی ارغوان بین
 رمز خیال سوختگان بی سخن بگو


 آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت
 آغوش خاک و بی کسی نسترن بگو


شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو


 آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
 با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو


 از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح
 با خامشان غمزده ی انجمن بگو


 زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
 وین موج خون که می زندش در دهن بگو


 سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
 این ماجرا به اینه ی دل شکن بگو


آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
 سرو سیاه من ز غروب چمن بگو

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 9:31  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
فقط

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9:39  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

بالاخره فیلم مستند " ملف گند " ساخته محمود رحمانی با بازی بنده حقیر و بر اساس واقعیات دوران کودکی من در جنگ در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) اکران شد و با اقبال و استقبال عموم مردم و هنرمندان و علاقمندان به هنر سینما روبه رو شد.

قسمت نشد که محمود رحمانی و من در این اکران ویژه حضور پیدا کنیم اما شنیده ها از فرید بهراد صدا گذار فیلم و تدوینگر سایر فیلمهای محمود رحمانی حاکی از این است که تماشاچی ارتباطی خوب با این فیلم ۵۳ دقیقه ایی تک پلان ، که طولانی ترین پلان سینمایی کشور لقب گرفته برقرار کرده اند.

و این جزء افتخارات هنری بنده است.

  

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 11:15  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
لطیفه ی کهنی ست

- مرگ-

آن گونه که هر جمجمه ای می خندد!

                                                          ( وحید کیانی )

 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 11:37  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
ای قطار

راهت را بگیر و برو

نه کوه توان ریزش دارد

نه ریز علی پیراهن اضافی.

                                          (وحید کیانی)

.
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 11:14  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

  

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 16:44  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

فیلم مستند ( ملف گند ) ساخته محمود رحمانی و بازی محمد غدیرزاده در یکصد و پنجمین جلسه هفتگی باشگاه فیلم تهران - فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) . در روز ۳ خرداد همزمان با سالروز آزاد سازی خرمشهر در ساعت ۱۸ اکران و با حضور کارگردان این فیلم مورد نقد و بررسی قرار میگردد.

" ملف گند " روایت کودکی های محمد غدیرزاده در جنگ است . مستندی ۵۳ دقیقه ایی که در یک سکانس پلان تصویربرداری گردیده.

این فیلم پیش از این در بخش مسابقه دومین جشنواره بزرگ شهید آوینی حضور داشت.

 

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 13:41  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

به کریستف کلمب بگویید:

از خیر این یکی بگذر.

من جزیره ایی دور ، در اقیانوسی آرامم.

                                                             ( وحید کیانی )

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 11:33  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

 

اثری متفاوت در سینمای مستند

MOLF E GAND

کارگردان : محمود رحمانی

به روایت : محمد غدیرزاده

 تصویربردار : محمود رحمانی

طراح پوستر : محسن جلودار

53 دقیقه

تهیه کننده : حوزه هنری استان خوزستان

پخش کننده : ( sheherazad  media  international ( S M i 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 9:52  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

 

روزهای پایانی سال یه جوریه. بعد یه عمر تجربه کردن حسهای مختلف در عرصه بازیگری هنوز این حس برای من غریب و نا آشناست.

 

خوب میدونم که هیچ اتفاق خاصی نمی افته. فقط زمین در مدار چرخش خود به نقطه اول میرسه . فصل عوض میشه . زمستونی که نداشتیم میره و بهاری که نخواهیم داشت از راه میرسه. برای چند روزی آدما مهربونن و شیک. بازار روبوسی و من بمیرم و تو بمیری برپاست و قص علی هذا و...

 

 درست از 15 فروردین دوباره همه چیز رنگ میبازه. نگاه ها عوض میشه و دوباره سر یه موضوع کوچیک کینه و دشمنی قلعه دل و فتح میکنه. چرا ؟ واقعاً چرا ؟

 

چرا ما مردم ایران استاد جوگیر شدنیم؟ جشن تقسیم شادیها که میشه یادمون میاد باید کمک کنیم. جشن عاطفه ها که میشه یادمون میاد باید با عاطفه باشیم . بوی عید که میاد احساس میکنیم که باید کینه ها رو فراموش کنیم.

 

ما اسیر تقویم شده ایم. اسیر روزهای تعریف شده. ما فراموش کرده ایم که انسانیت روز و تاریخ ندارد و مهربانی همیشگی است.

تازه شانس آوردیم که توی ایران زندگی میکنیم . مهد هنر و فرهنگ و شعر و شاعری و ضرب المثل و خوی و خصلت مردانگی . تا گفتی چه میکنم . میگن ( از محبت خارها گل میشود ) . تا گفتی میم . میگن ( مهربانی هست . سیب هست ) تا گفتی ت . میگن ( تو نیکی میکن و در دجله انداز... ).

 

 با همه این ویژگیها و این جوگیر شدنها که همه نشات گرفته از احساس است نه منطق . صفحه حوادث روزنامه ها و بلوتوثهای جور وا جور از جوانهای ایرانی و ارتکاب عجیب ترین جرمها در ایران چیز دیگه ایی میگه. و اون  اینه که بی هیچ تعارفی باید اعتراف کنیم که فرهنگ ، هنر ، ادبیات ، باورها و اعتقادهایمان و حتی مهربانی کردن هایمان اسیر تقویم شده است . ما ملت ایران فقط چند روز در سال مهربان میشویم. و این هشداری است برای سالهای پیش رو.

 

با اینهمه و در آستانه آغاز سال 1388 از خداوند منان بخواهیم که ما و دوستانمان را در انتخاب مسیر درست زندگی یاری کند و منطق را بر احساس چیره و حس دوست داشتن ، از خودگذشتگی و صداقت را در ما زنده نگه دارد و در تمام عرصه های زندگی پیروز بگرداند.

 

از خداوند بخواهیم که دوستانمان را در کار و زندگی موفق بگرداند. و سالی پر از مهربانی برای ما رقم زند. تا ما به معنای دقیق ( حول حالنا الی احسن الحال ) دست پیدا کنیم.

 

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:36  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

 

غصه میخوردم که کفش ندارم

                                        یکی را دیدم پا نداشت.

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 16:46  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

 انگار همین دیروز بود. به چشم برهم زدنی گذشت. درست 20 سال پیش بود که علیرغم نفرتی که به هنر تئاتر داشتم و تنها به اصرار یکی از همکلاسیهایم در مدرسه راهنمایی حکیم اولین نقش هنریم را ایفا کردم. شاید برای فرار از زمزمه محبت معلم بود که عشق به تئاتر جایگزین نفرت شد.

نمی دانم چه شد. انگار جادو شدم. نه درستش اینست که مسخ شدم.

بهمن 67 سرآغاز ورود من به دنیای تئاتر شد . و به همین راحتی 20 سال گذشت. تنها خدا میداند که چگونه شبها را روز کردم و روزها را شب. چه روزهایی که با یک دنیا غم جماعتی را خنداندم و چه شبهایی ذوق در دل نشسته را با حس غم ادغام کردم.

بازی کردم و بازی خوردم ، گریاندم و گریه ام انداختند ، خنداندم و نخندیدم و هیچگاه خودم نبودم.

دلم لک زده است برای خودم.

بارها اندیشیدم که اگر وارد دنیای هنر نمیشدم به چه کاری مشغول میشدم. یا بهتر است بگویم چه کاری از دستم برمی آمد. هر چه بالا پایین میکنم وادی پر مخاطره هنر را امن ترین وادی برای خالی کردن بغض های فرو خورده ام دیدم. اما دریغ که فرصتی برای خالی کردن بغضها دست نداد. البته چرا دروغ بگویم؟ فرصت دست داد ، بر خرابه های آتلیه خیابان نشاط بغضم ترکید. که دوران آغازین تئاتر را در آنجا طی کردم و پس از آن دیگر نشاطی در آن خیابان ندیدم.

و بارها و بارها تا مرز گریه رفتم اما غرور نگذاشت.

و حال ... در راستای انجام رسالت هنری و موثر بودن در وادی هنر تئاتر و بهره مندی همه هنرمندان دلسوخته اهل دل و در آستانه ورود به دهه سوم فعالیتهای تئاتری خود ، ذوقی در دلم خانه میکند. در تاریک زیر زمین سینمای اکسین و شکل گیری آتلیه های چند منظوره که شاید یادگاری باشد از حقیری که جز سینه ایی سوخته و قلبی آزرده و گرده ایی زخم خورده از فرو آمدن دهها خنجر چیزی دیگر در اختیار ندارد.

و جواب این پرسش که من در کجای تئاتر این استان قرار گرفته ام؟

و حاصل عمر تلف شده در سرما و گرمای این استان چیست؟

و دست چند هنرمند دلشکسته را گرفتم؟

و مرهم چند دل رنجیده؟

و...

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

فریبا (۱۳۸۳)

سمفونی روی گدازه های آتشفشان تلخ (۱۳۸۶)

 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 14:51  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

 

نیمی از خورشید در گرداب خون افتاده بود

                                              کاروان میبرد نیم دیگر خورشید را.

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 14:55  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
سلام

شرمنده همه دوستانی هستم که این مدت به وبلاگ من سر زدن و مطلب جدیدی رویت نکردند. گرفتاری کار دلیل همه کم کاریهای منه . سعی میشه که بطور جدی به وبلاگم سر سامونی بدم.

و اما ... مطلع شدم که دوست خوبم ، فیلمساز جوان و موفق عرصه های ملی و بین المللی - محمود رحمانی وبلاگی رو طراحی و راه اندازی کرده که بسیار جای خوشحالی داره . بنابراین از تمامی علاقمندان به سینمای مستند درخواست میکنم به وبلاگ این فیلمساز خوش آتیه یه سری بزنن کسب افتخارات رنگارنگ توسط این هنرمند ، هر خوزستانی غیرتمندی و سر شوق میاره. 

آدرس وبلاگ محمود رحمانی در آخر نوارهای پیوند وبلاگ من قابل رویت است.

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 13:53  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام

                                 که روی علفهای تاریکی چکیده ام

                                                             جایم اینجا نبود.

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 20:25  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 14:19  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

از دبیرخانه دومین جشنواره بزرگ آثار و تولیدات استانی حوزه های هنری کشور خبرهای خوبی در راه است.

هنرمندان خوزستان در مرحله انتخاب آثار در حال درخشش هستند . در چند روز آینده لیست کلیه هنرمندان راه یافته به بخش مسابقه و رشته های هنریشان به اطلاع دوستان خواهد رسید.

درکل ۲۹۶ اثر هنری از ۸۸ هنرمند و در ۱۷ رشته هنری از حوزه هنری استان خوزستان به دبیرخانه ارسال شد و کار انتخاب آثار همچنان ادامه دارد.

دومین جشنواره بزرگ آثار و تولیدات استانی حوزه هنری کشور از ۲۳ تا ۲۵ آذرماه در تهران برگزار خواهد شد.

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 13:33  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
و خالقی دیگر از میان ما رفت.

روحش شاد.

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 9:18  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

شاید خود استاد نعمتی نداند که این عکسها در آرشیو شخصی من وجود دارد.

عکسهایی که حاکی از حضور بی ادعای این هنرمند پیشکسوت تئاتر در جشنواره تئاتر تک است. جشنواره ایی که افتخار برگزاریش نصیب من شد. و استاد نعمتی در تمام اجراها به همراه شاگردانش حضور میافت و حتی جلسات نقد و بررسی را با شوق تمام دنبال میکرد.شما خود تقابل دو نسل را در این عکسها ببینید.

نعمت نعمتی در کنار ایوب بختیاری ، مردی با کوله باری از تجربه های دیروز و جوانی با اندیشه های نو امروز. پس بر همه جوان های امروز واجب است که حرمتها را نگه داشته و دست پیشکسوتها را به گرمی بفشریم ، همان حرمتی که امروزه نادیده گرفته میشود و به بی اعتنایی میگذرد.

این عکسها تقدیم به استاد نعمت نعمتی بخاطر تمام دل نگرانی ها ، دغدغه ها و دل مشغولیهایش .

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 16:55  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

                                      ای فدای تو سر و جان که تو حج فقرایی

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 14:29  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

منت خدای را عزوجل که لطفش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برون می آید مفرح ذات پس بر هر نفس شکری واجب.

شکر. شکر خدا را که در عرصه خاک به غیر از خودش ، دوستانی بهتر از برگ درخت دارم. که بدور از دغدغه های رایج این روزگار غدار و فضای مه آلود هنر این استان ( محمدغدیرزاده) را میخواهند. نه آنهایی که (مدیر واحد نمایش ) را میخواهند.

زمانی که درد در قفسه سینه پیچید و طپش این قلب نا آرام از مرز 130 گذشت و فشار این خون گرم روی 15 بالا و پایین میشد ، مسکن دردم آمپول آدرنالین و ایندرال و دیازپام نبود که در آنژوکت فرو رفته در سرخرگ دست راستم تزریق میشد. بل لطف مکرر دوستان بهتر از جانم بود که از طریق sms و برقراری تماس تلفنی مرهم دردهای پیچیده در قلبم میشد.

ممنون از لطف بیکرانت استاد نعمتی عزیز ، ممنون محمدرضا قاسمی مهربان ، سپاس محمود بهرامی ، تقدیر حسن محبی فر ، لطفت مزید علی بنائیان ، ممنون سامان خلیلیان ، ممنون آرش ساربان ،تشکر از همکاران خوبم در حوزه هنری استان خوزستان و همه عزیزانی که در وبلاگم کامنت گذاشتند و دست به دعا برداشتند.

پس ، پاینده عشق ، پاینده محبت ، پاینده انسانیت.

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 11:27  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

وبلاگ تئاتری ( سامو ) با مدیریت هنرمند خوش ذوق تئاتر استان خوزستان بهزاد خیرالهی پس از یکسال تعطیلی بدلایل فنی شروع به فعالیت در حوزه آموزش تئاتر کرد.

لینک وبلاگ این دوست هنرمند در انتهای نوار پیوندهای وبلاگ بنده قابل رویت است.

 

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 13:25  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

دوستان عزیزی که مایل به تماشای فیلم کوتاه تله موش هستند میتوانند این فیلم ۱۰۰ ثانیه را دانلود کنند.

http://artkhuzestan.ir/GetFile.aspx?id=42934

(تله موش) ساخته محمد غدیرزاده

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 10:0  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

تله موش و دفینه به رویش رفتند.

فیلمهای کوتاه (تله موش) ساخته محمد غدیرزاده و (دفینه) ساخته احمد حیاتی از تولیدات واحد هنرهای تصویری حوزه هنری استان خوزستان به بخش مسابقه چهارمین جشنواره سراسری فیلم رویش راه یافتند.

این ۲ فیلم پیش از این به پنجمین جشنواره سراسری فیلمهای ۱۰۰ ثانیه تهران راه یافته بودند. که فیلم دفینه موفق به دریافت نشان ویژه هیئت داوران شد.

جشنواره فیلم رویش در چهار بخش داستانی ، مستند ، انیمیشن و فیلمنامه از ۶ تا ۹ آبانماه در شهر مقدس مشهد و به همت اداره کل امور استانها و مجلس حوزه هنری و حوزه هنری استان خراسان رضوی برگزار خواهد شد.

داوران بخش اصلی مسابقه این جشنواره آقایان : مجید مجیدی ، مجتبی راعی ، رضا میرکریمی ، مهرداد اسکویی و جمال شورجه میباشند.

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 19:29  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
عید بر عاشقان مبارک باد

                               عاشقان عیدتان مبارک باد.

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 15:3  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 11:36  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.

 

گفتم چرا یهو دلم گرفت

                              بوی پاییز می آید.

 

 

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 16:24  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.
قابل عنایت کلیه دوستان اینکه:

(آرش ساربان - گروه تئاتر سکوت ) از هنرمندان استان خوزستان وبلاگ خود را با محتوای تئاتر راه اندازی کرد.

آدرس ایشان در آخر نوار پیوندها قابل دسترس میباشد.

 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 16:44  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

                                      تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

                                                                                        ( حافظ )

.
+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 16:17  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
خدمت

          به خلق

                     وظیفه نیست                                          (زرتشت)

                                       لذت است.

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 11:13  توسط محمد غدیرزاده 
.
.
.
هنر

      کلید

              فهم

                    زندگی

                             است.

                                                                        (اسکاروایلد)

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 16:1  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد.

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 14:3  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

میلاد منجی عالم بشریت بر عاشقان انتظار مبارک باد

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 13:27  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

من غلام قمرم ، غیر قمر هیچ مگو

میلاد مسعود ماه منیر بنی هاشم بر عاشقان ایثار مبارک باد

 

 

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 9:46  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

گر مرد رهی میان خون باید رفت

                                  از پای فتاده سرنگون باید رفت

پدر روزت مبارک باد.

پدران روزتان مبارک باد.

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 9:40  توسط محمد غدیرزاده  | 
.
.
.

با عرض سلام خدمت کلیه بازدیدکنندگان محترم

قابل توجه کلیه عزیزان اینکه ، قبل از راه اندازی این وبلاگ ، وبلاگی را با نام غدیر در اختیار داشتم که آن را دوست عزیز و هنرمندم مهدی دو گوهرانی از نمایشنامه نویسان و کارگردانان خطه سرسبز شمال طراحی و راه اندازی کرد که جا دارد از همین جا از او تشکر کنم. اما بدلایلی ( بهتر است همین اول کار صادق باشم ) بدلیل فراموش کردن کلمه عبور و نام کاربری آنهم به جهت مشغله کار و تمرین . تصمیم به راه اندازی وبلاگ جدید گرفتم که در آن مطالب تئاتری رد و بد خواهد شد لذا حضور همه عزیزان را خوش آمد گفته و مقدمتان را گرامی میدارم.

 

.
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 11:42  توسط محمد غدیرزاده  | 
.